محمدرضا عبدالملکی-مهربانی
مهربانی را بياموزيم
فرصت آئينه ها در پشت در مانده است
روشنی را می شود در خانه مهمان کرد
می شود در عصر آهن،
آشناتر شد
سايبان از بيد مجنون ،
روشنی از عشق...
می شود جشنی فراهم کرد
می شود در معنی يک گل، شناور شد
مهربانی را بياموزيم
موسم نيلوفران در پشت در مانده ست
موسم نيلوفران يعنی که باران هست
يعنی يک نفر آبی ست
موسم نيلوفران يعنی
يک نفر می آيد از آن سوی دلتنگی
می شود برخاست در باران
دست در دست نجيب مهربانی،
می شود در کوچه های شهر جاری شد
می شود با فرصت آئينه ها آميخت
با نگاهی
با نفسهای نگاهی
می شود سرشار
از رازی بهاری شد
دستهای خستهای پيچيده با حسرت
چشمهايی مانده با ديوار، روياروی
چشمها را میشود پرسيد
آسمان را میشود پاشيد
می شود از چشمهايش ...
چشمها را می شود آموخت
می شود برخاست
می شود از چارچوب کوچک يک ميز بيرون شد
می شود دل را فراهم کرد
می شود روشنتر از اينجا و اکنون شد
جای من خالی است
جای من در عشق،
جای من در لحظه های بی دريغ اولين ديدار،
جای من در شوق تابستانی آن چشم،
جای من در طعم لبخندی که از دريا سخن می گفت،
جای من در گرمی دستی که با خورشيد نسبت داشت،
جای من خالی است...
من کجا گم کرده ام آهنگ باران را ؟!
من کجا از مهربانی چشم پوشيدم؟!
می شود برگشت
می شود برگشت و در خود جستجويی داشت
در کجا يک کودک ده ساله در دلواپسی گم شد ؟!
در کجا دست من و سيمان گره خوردند ؟!
می شود برگشت
تا دبستان راه کوتاهی است
می شود از رد باران رفت،
می شود با سادگی آميخت،
می شود کوچکتر از اينجا و اکنون شد...
می شود کيفی فراهم کرد
دفتری را می شود پر کرد از آئينه و خورشيد
در کتابی می شود روييدن خود را تماشا کرد
من بهار ديگری را دوست می دارم...
جای من خالی است
جای من در ميز سوم ، در کنار پنجره خالی است
جای من در درس نقاشی،
جای من در جمع کوکبها،
جای من در چشمهای دختر خورشيد،
جای من در لحظه های ناب،
جای من در نمره های بيست،
جای من در زندگی خالی است...
می شود برگشت
اشتياق چشمهايم را تماشا کن
می شود در سردی سرشاخه های باغ
جشن رويش را بيفروزيم
دوستی را می شود پرسيد
چشمها را می شود آموخت
مهربانی کودکی تنهاست
مهربانی را بياموزيم...
*******************
پی نوشت: این روزا مهربونی رو سخت می شه توی این کوچه و خیابونها بین آدما پیدا کرد... انگار همه دارن با هم بیگانه می شن! همه به هم مشکوکن... همه می خوان زیرآب هم رو یه جوری بزنن... چه خوب بود اگه یه کم با هم مهربون تر میشدیم... مهربانی را بیاموزیم...!
گوش کن...! جاده صدا می زند از دور قدم های تو را