به نام عشق می خوانم تو را چون دوستت دارم
و تقدیم تو باد این لحظه ها چون دوستت دارم

تمام خلوت آیینه هایم پر شد از نامت
صدایت می کنم ای هم صدا چون دوستت دارم

نمی خواهم خیالت را به وهم شعر بنشانم
تو را بالاتر از این حرفها چون دوستت دارم

دلم می خواست من با دردهایت آشنا بودم
تو با دردم ولی نا آشنا چون دوستت دارم

دلم می خواست تا از من به من نزدیکتر بودی
و با این حال از پیشم جدا چون دوستت دارم

 
دلم می خواست تنها شهروند شهر غم بودم
دلیلش را نمی گویم! «چرا؟!...» چون دوستت دارم

هم از آدم بریدم هم ز خود ابلیس را راندم
شدم تنها ترین مثل خدا چون دوستت دارم

و من تا زنده ام یاد تو در من زنده می ماند
بلی تا زنده ام, تا زنده... تا... چون دوستت دارم!
 
***                  ****               ***
 
پی نوشت: تقدیم به او که چه زیبا پیوند خورده زندگی مان با هم... 
به شریک تمامی لحظه هایم...  به همسر عزیزم!
 بلی تا زنده ام... تا زنده ... تا ... دوستت دارم!