ای واقف اسرار و ضمیر همه کس

در حالت عجز دستگیر همه کس

یا رب تو مرا توبه ده و عذر پذیر

ای توبه ده و عذر پذیر همه کس

 

 

من بی تو دمی قرار نتوانم کرد

احسان تو را شمار نتوانم کرد

گر بر سر من زبان شود هر مویی

یک شکر تو از هزار نتوانم کرد

 

 

ابوسعید فضل‌الله بن ابوالخیر احمد بن محمد بن ابراهیم عارف و شاعر نامدار ایرانی قرن چهارم و پنجم  در سال ۳۵۷ هجری در شهرکی به نام میهنه یا مهنه از توابع خراسان دیده به جهان گشود.

ویرانه‌های این شهر در ترکمنستان امروزی قرار دارد او سالها در مرو و سرخس فقه و حدیث آموخت تا به وادی عرفان روی آورد.

شیخ ابوسعید پس از اخذ طریقه تصوف به دیار اصلی خود (میهنه) بازگشت و هفت سال به ریاضت پرداخت سپس به اشاره ی شیخ و پیر خود به نیشابور رفت.

گفتم چشمم، گفت به راهش می‌دار

گفتم جگرم، گفت پر آهش می‌دار

گفتم که دلم، گفت چه داری در دل

گفتم غم تو، گفت نگاهش می‌دار

در این سفرها بزرگان علمی و شرعی نیشابور با او به مخالفت برخاستند اما چندی نگذشت که مخالفت به موافقت بدل شدو مخالفان وی تسلیم شدند.

بوسعید ابوالخیر در میان عارفان مقامی بسیار ممتاز و استثنایی دارد و نام او با عرفان و شعر آمیختگی عمیقی یافته‌استچندان که در بخش مهمی از شعر پارسی چهره او در کنار مولوی و خیام قرار می‌گیرد.

 

خرم دل آنکه ز ستم آه نکرد

کس را ز درون خویش آگاه نکرد

چون شمع ز سوز دل سراپا بسوخت

وز دامن شعله دست کوتاه نکرد

 

ابوسعید نسبت به دو صوفی قبل از خودش بایزید بسطامی و حلاج که در تاریخ عرفان مهم ترین مقام را دارند اراداتی خاص داشته‌است.

وی در محیطی که اکثریت صوفیان حلاج را کافر می‌دانستند،او را عیار و جوانمرد می‌دانست و به گفته خودش در اسرار التوحید:

 «درعلوم حالت در مشرق و مغرب کسی چون او نبود.»

 

وصل تو کجا و من مهجور کجا

دردانه کجا حوصله مور کجا

هر چند ز سوختن ندارم باکی

پروانه کجا و آتش طور کجا

 

شیخ را گفتند فلان کس بر روی آب می‌رود. گفت:سهل است! وزغی و صعوه ای نیز بروی آب می‌رود.

گفتند:فلان کس در یک لحظه از شهری به شهری می‌رود . شیخ گفت:شیطان نیز در یک نفس از مشرق به مغرب می‌شود.

این چنین چیزها را بس قیمتی نیست مردآن بود که در میان خلق بنشیند و برخیزد ... بخسبدو با خلق ستدوداد کند و با خلق در آمیزد ویک لحظه از خدای غافل نباشد!

عصیان خلایق ارچه صحرا صحراست

در پیش عنایت تو یک برگ گیاست

هر چند گناه ماست کشتی کشتی

غم نیست که رحمت تو دریا دریاست

 

کتابهای ابوسعید

کتاب‌هایی که براساس سخنان بوسعید تالیف شده‌است عبارتند از:

  • اسرار توحید فی مقامات شیخ ابی سعید تالیف محمدبن منور
  • رساله حالات و سخنان شیخ ابوسعید  که گردآورنده ی آن: ابوروح لطف الله نوه ابوسعید است
  • سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر

به رغم اینکه وی در معارف صوفیه اثر مهمی تالیف نکرده‌است اما از شواهد و قرائن برمی آید که در ذهن ابوسعید، یک جهان بینی عرفانی، به صورت کل و منظم شکل یافته بود.

ابن خرم اندلسی در زمان حیات او در باب او می‌گوید: «شنیده‌ایم که به روزگار ما در نیشابور مردی است از صوفیان با کنیه ابوسعید ابوالخیر که گاه جامه پشمینه می‌پوشد، و زمانی لباس حریر که بر مردان حرام است، گاه در روز هزار رکعت نماز می‌گذارد و زمانی نه نماز واجب می‌گزارد نه نماز مستحبی و این کفر محض است. پناه بر خدا از این گمراهی.»

ابوسعید عاقبت در همانجا که چشم به دنیا گشوده بود، در شب آدینه ۴ شعبان سال ۴۴۰ هجری، وقت نماز جهان را بدرود گفت.

 او روح بزرگ خود را که همه در کار تربیت مردمان می‌داشت تسلیم خدای بزرگ کرد.

 

دیشب که دلم ز تاب هجران می‌سوخت

اشکم همه در دیدهٔ گریان می‌سوخت

می‌سوختم آن چنان که غیر از دل تو

بر من دل کافر و مسلمان می‌سوخت.

 

نوهٔ شیخ ابوسعید ابوالخیر، محمد منور، در سال ۵۹۹ کتابی به نام اسرار التوحید دربارهٔ زندگی و احوالات شیخ نوشته‌است.

 داستان ملاقات او با ابن سینا که در کتاب اسرارالتوحید آمده بسیار معروف است.

 «خواجه بوعلی سینا با شیخ در خانه شد و در خانه فراز کردند و سه شبانه روز با یکدیگر بودند

  به خلوت سخن می‌گفتند که کس ندانست و نیز به نزدیک ایشان در نیامد مگر کسی که اجازت دادند و جز به نماز جماعت بیرون نیامدند

بعد از سه شبانه روز خواجه بوعلی برفت

 شاگردان از خواجه بوعلی پرسیدند که شیخ را چگونه یافتی؟

 گفت: هر چه من می‌دانم او می‌بیند

 متصوفه و مریدان شیخ چون به نزدیک شیخ درآمدند از شیخ سؤال کردند که‌ای شیخ، بوعلی را چون یافتی؟

گفت: هر چه ما می‌بینیم او می‌داند.»

 

از واقعه‌ای ترا خبر خواهم کرد

و آنرا به دو حرف مختصر خواهم کرد

با عشق تو در خاک نهان خواهم شد

با مهر تو سر ز خاک بر خواهم کرد