گوش کن...! جاده صدا می زند از دور قدم های تو را... چشم تو زینت تاریکی نیست... پلکها را بتکان کفش به پا کن و بیا... و بیا تا جایی که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد و زمان روی کلوخی بنشیند با تو...! پارسایی ست در آنجا که تو را خواهد گفت: "بهترین چیز رسیدن به نگاهی ست که از حادثه ی عشق ترست...!" سلام ... یه سلام مهتابی به همه ی دوستان خوبم... و یه سلام مخصوص تر به دوستان خوب انجمن ادبی دانشگاه خودمون دوستان گل تهران شمالی...! خوش اومدین به محفل ادبی خودتون... به قول آفای مستور ( دبیر محترم انجمن) کلبه ایه که درش باز شده...! اینجا صاحبخونه و مهمون خودتونید...! ار اینکه اینجا دور هم جمع شدیم خوشحالیم... امیدواریم لحظات خوب و قشنگی برای هم بسازیم... شادیتون پایدار... سبز باشید! :)